سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
کافه تـــــــــرانزیت

کافه تـــــــــرانزیت




به نامــــــــــــــ خداییــــــــــ کهــــــــــ ،خداییـــــــــــ   ــــخیلی ــــــــخداست. . .




من که ندیده بودمش  . ..  .  . اما بچه ها می گفتن آب شونه کرده ست!


. . .آب شونه کرده اصطلاح بود .


بچه های مدرسه به پسر هایی نسبت می دادن که موهاشون رو فرق وسط یا فرق کج باز می کردن. .




.با اینکه من آب شونه کرده نبودم و اصولا از این بچه های مامانی خوشم نمی اومد .. .




اما باز با این حال خیلی دوست داشتم ببینمش. . .




دوستِ زیادی نداشت اما کسایی که می شناختنش هم بهش می گفتن سید. . .سید نبود اما به خاطر مثبت بودنش بهش می گفتن سید !




سرگرمی بچه های مدرسمون  اغلب فخر فروشی و چاخان کردن تو جمع بود. . .




یکی ادعا می کرد که یک کلکسیون از شیشه های مشروبی که خورده جمع کرده . . .




یکی دیگه به تعدادِ  دوست دختر هاش افتخار می کرد. . .




اون یکی می گفت که باباش تازه ماهواره خریده و هر شب برنامه ی ...رو دنبال می کنه. .  .




همیشه اما وقتی نوبت به من می رسید با مِن و مِن  می گفتم که من هم برنامه های  ماهواره رو

می بینم در صورتی که  عمرا همچین چیزی تو خونه ی ما راه پیدا می کرد. . .




چند روزی گذشت و سر و کله ی سید پیدا شد. . .همین که از در مدرسه داخل شد،




 یکی از بچه ها زد به پهلوم و در حالی که به سید اشاره می کرد شروع کرد به خندیدن. . .




یکی دیگه از بچه ها با صدای بلند گفت :بچه ها بیاید. . .حاج آقا بعد از این اومد!. . .




نگاهم نا خودآگاه رفت سمتِ سید . . .داشت با شتاب می اومد طرفِ ما!. . .




با خودم گفتم این بچه حزب اللهی ها همیشه خشونت طلبن . . . اهل جنگ و دعوا. . .


الانه که این آقا سید یه فتنه ای  به پا کنه. . .




همین که بهمون رسید سرعتش رو کم کرد. . .رو به بهزاد که سر دسته ی شرور های مدرسه بود کرد و گفت :




- ببین آقا بهزاد  همه ی ما آدما به نوعی مَستیم. . .


منتهی یه دسته مون با مشروبی که خدا حروم کرده مست می شیم و




یه دسته مون هم با عشق الهی که از شیر مادر هم حلال تره مَستیم. . .




نگاه پر از نگرانیش رو به صورتم پاشید و گفت . . .یک دسته مون هم حزبِ بادیم. . ..




همین که دور می شد گفت :راستی من سید نیستم . . .خونمون هم ماهواره نداریم اما عاشق بچه های با خداییم. . . .




کافه نوشت: دوست عزیز بیا اینجا ....بله با شما هستم. . . .2012 رسیده هاااا. . .دشمن تو شیپور جنگ دمیده. . .


راستی اگه با یه بار خوندنِ این داستان به هدفِ بیانم نرسیدید حتما یک بار دیگه هم مطالعه بفرمایید:). . .


از خدای مهربون می خوام که توفیق بده همیشه جزء دسته ی دوم باشیم. . .آمین


 






نوشته شده در چهارشنبه 14/10/90ساعت 10:7 عصر توسط میــــــــــرانا| نظرات ( ) |

 


لا حول و لا قوّة الا بالله . . .




سهمت از "مهریه ی مادرتــــــــ" تنها سرابی بود که یک دریاچه خشکی بر لبانت جاری ساخت . . .سهمت از پسر علـــــــــــــــی بودن تنها دِشنه ای بود که گردن مبارکت را از تن نازنینت جدا ساخت!


می خواهم بگویم که چه گذشت بر زینب اما نمی شود. . .


چه بگویم از خورشیدی که بر نیزه رفت؟ ...


چه بگویم از انگشتی که حرامی به انگشتر درونش رحم نکرد؟


چه بگویم از تنی که سنگ فرشی شد برای تاخت و تاز عدو الله ؟


چه بگویم از گوش های پاره ای که جای خالی گوشواره ای را فریاد می کرد؟


چه بگویم از خیمه های به آتش کشیده؟. . .


چه بگویم از زجه ها ی زنان حرم و شیون های عمه؟


. . . و چه بگویم از ذوالجناحی که با پیکر خونین بدون سوار به سمت خیمه ها می دوید؟


زبانم قاصر است از توصیف آتشی که دشمنانِ خدا بر روی زمین بر پا کردند!


حسیـــــــــــــــــــــن جان رو به کجا این چنین بانگ الرّحیل سر می دهی؟. . .قدری آهسته تر!


ندای" هل من ناصر. . ." تو را صالحان آخر الزمان پاسخ خواهند داد.. . .آن روزی که حرمله های دوران،به جای شکافتن گلوی ناز دانه ات گستاخانه تر به سلاخی دین خدا مشغول شوند ،او خواهد آمد تا انتقام سیلی زهرا،

خانه نشینی علی،تنهایی و غربت حسن و کمر شکسته ی زینب را  بگیرد. . .آقا با همان ضمیر آرام و مطمئنه ات به زینب بگو:غم نداشته باش خواهرم . . .


"او خواهد آمد.........."


 





کافه نوشت 1 :باختند. . .آن هایی که از قافله ی عشق عقب ماندند. . ..


کافه نوشت 2 :امشب برای دلِ داغ دارِ آقا امام عصرمون زیاد صدقه بدیم...


 


نوشته شده در سه شنبه 15/9/90ساعت 7:8 عصر توسط میــــــــــرانا| نظرات ( ) |



بسمــ للّهــ


گریه نکن زینـــــــــــب. . .


گریه نکن دخترِ عبد خدا . . .


دلم آتش می گیرد... ابوالفضـــــــــــــــــل کم کسی نیست. .


خدا عباس را برای حسین آفرید . . . . .اگر دنیا هم پشتِ حسین را خالی کند همان یک برادر برایش کافی ست. . .همان برادری که برادری اش ،نا برادر های دنیا را شرمگین می کند. . .همان یل ِ بنی هاشم که هیبت حیدری اش تنِ
تمام نا مرد های روزگار را به لرزه می اَندازد. خدا یک عباس آفرید که به یک دنیا جوانمردی می اَرزد. . .


گریه نکن عمه جان . . .


هنوز مانده. . .


هنوز حسین تنها نشده . . .


خورشیــــــ ــ ــ ــ د قصد طلوع کردن ندارد. . .دِق کرده است امشب. . .از داغِ مصیبت هایی که به آل عَبـا  وارد کرده اند و در سکوت تنها نظاره گر بوده است. . .


شب بسی طولانی گشته. . . مـــــــــــ ـــ ــ اه قصد خفتن ندارد ؛گویی او نیز بی خواب شده است از ناله های عمه . . .


 


از خیمه ای طنینِ وفاداری به گوش می رسد....


گوش کن...!


صدای وداع دو برادر را می شنوی؟....








این روزا ما رو از دعای خیرتون بی نصیب نذارید. . .التماس دعا






نوشته شده در یکشنبه 13/9/90ساعت 9:12 عصر توسط میــــــــــرانا| نظرات ( ) |

بسمــ   اللهـــ


چه بد اومد! ...اصلا چه جوری اومد؟...


وقتی اومد ، حیـــــ ـــ ـ ــ ــا  و دیــــــ ــ ــــ ـــن از در پشتی خونمون آهسته سرش رو انداخت پایین و رفت .گفت : یا جای من تو این خونه س یا جای اون. . .


وقتی اومد، هر روز  تو خونه مون جنگ و دعوا بود سرِ اینکه مامان به بابا  می گفت :حاج آقا انقدر به  من زور نگو مردای اجنبی روشن فکرن!


از وقتی که اومد هر روز برادر کوچکترم می پرسه: آبجیییی !چرا خانومای خارجی روسری ندارن؟!


حتما از خودت می پرسی یه دایــــــــــــــــ ـ ــ ره ی زنـــــــ ــ ــ ــ ـگی و این همه خراب کاری؟!


. . . کی میگه داشتن ماهواره یعنی متمدن بودن؟


میگن تمدن ، اما کو تمدن؟!. . .


اگه منظور از تمدن داشتن اینه که فرهنـــــــــگ غربـــــ رو هِجی کننو ما هم مثل طوطـــــــــیٍ دست آموز همه رو تکرار کنیم ...من می خوام اُمُل بمونم ...میخوام  از همه ی امروزی ها عقب باشم . .  .همیشه تو شبکه های غربی از ایرانی ها به عنوانِ یه کشور جهان سومی و  بی تمدن یاد میشه .اما تا حالا هیچکس نگفته" آقا و خانم متمٌدن اون زمان که اجداد شما به عنوان بـــــــــ ــ ـ ـرده خرید و فروش می شد همین ایرانِ عقب مونده  تو کل دنیا واسه خودش دبدبه و کبکبه ای داشت. .  .


سرتو درد آوردم  ...سخن کوتاه میکنمو میگم که ایران همون ایرانه. . . شیعه همون شیعه س فقط کافیه که کمی غیرت داشته باشیم!


.  .  .ایرانی لایق بهترین هاست . . .


 




 


 


نوشته شده در پنج شنبه 12/8/90ساعت 2:19 عصر توسط میــــــــــرانا| نظرات ( ) |



یا لطیف


تعریف هر آدمی از مد بسته به نوع تفکرشه...اما...


آدم ها به وسیله ی عواطفی که خدای متعال بهشون عنایت کرده زیبایی ها رو دوست دارن و البته توجه به زیبایی ها و زیبا بودن  بد نیست چون خداوند هم زیباست و زیبایی ها رو دوست داره منتهی این ما بین یه حد و حدود هایی معین شده که
حالا بنا به حکمت های الهیه و ما به اینجای قضیه کاری نداریم...مشکل ما تقلیده!

از بچگی بهمون گفتن" تقلید "کار بدیه اما من میگم اگه مقلدمون یه چیزی یا کسی  باشه که شایستگی تقلید کردن رو داشته باشه این نوع تقلید کردن به خصوص در موارد تقلید مد ،عالیه امـــــــّـــــــــا...متاسفانه یکی از بزرگترین معضلات جامعه
ی ما اینه  که مرجع تقلیدمون شده غرب!من خودم به شخصه عاشقه اینم که وقتی میرم بیرون خوشتیپ باشم اما خواهرم، برادرم، دوسته من  گاهی اوقات آدم ها باید پا بزارن رو خواسته های درونیشون اونوقته که اسمشون میشه"

آدمـــــــــــ"..خلاصه که من نمی نویسم که پند و موعظه کنم می نویسم تا بگم کشور ما زمانی قدرتمنده که از خودش دارایی داشته باشه.شاید حالا که میگم دارایی یاده انژری هسته ای و...بیفتی ولی همیشه دارایی های یک کشور ثروت پولی

نیست بلکه مثل پرچم هر کشور نماد اون ملته  ازجمله : فرهنگ ،نوع پوشش،قوانین و...


این همه گفتم که آخرش بگم دوسته من ،مد هر کس اون چیزیه که برازندشه و بهش میاد نه اون لباسی که اجنبی ها برات دوختن...بهشون بگو لباسی که دوختید به تنه خودتون هم گشاده!


 



نوشته شده در دوشنبه 21/6/90ساعت 11:15 عصر توسط میــــــــــرانا| نظرات ( ) |



یا لطیف...


تهاجم فرهنگی!!...چه واژه ی غریبی...تهاجم.......فرهنگ ...


 


 


کاش اسمش تهاجم بی فرهنگی بود...اصلا مگه فرهنگ هم میتونه هجوم کنه؟؟؟بله که میتونه هجوم کنه کی گفته نمی تونه؟!اینکه فکر کنیم اگه یه زمانی جنگ بشه و به کشورمون حمله بشه باید چیکار کنیم همش یه فکر باطله ....آهــــــــــــــای خانم.....آهــــــــــــــای آقا همین حالا هم به کشورت حمله شده.کشور گشایی دیگه د مده شده اونی که الان مد شده فرهنگ گشاییه!

حالا این فرهنـــــــــــــگ چی هست؟فرهنگ فقط یک کلمه س اما معنای اون توی جامعه خیلی واضح قابل مشاهده س.فاصله ی قاره ی آسیا تا آمریکا یا همون جوامع غرب به اندازه ی  یک دور کره ی زمینه پس این فاصله قابل ملاحظه ست یعنی اینکه این فاصله خیلی از چیز ها رو از هم جدا میکنه از جمله فرهنگ هامون رو.
خب البته بعضی افراد با خودشون میگن حالا اگه فرهنگ هامون یکی باشه چی میشه؟...عرض منم همینه میگم چرا اون ها نباید از ما تقلید کنن؟چرا اگه قراره با این روش کشور گشایی کنن چرا نباید ما پیروزاین نبرد باشیم؟


سخن کوتاه میکنم و در نهایت میگم که تهاجم فرهنگی مثل یه  دیوه هزار سره و به نظرم بهتره که این دیو رو با بزرگترین سرش معرفی کنم که اسمش هست: "مـــــــــد"


طبق نظریه "جرج سیمل"، مد همون تغییر غیر متمرکز جنبه های فرهنگی زندگیه و از یک تنش اساسی و پایه ای در وضعیت اجتماعی انسان ها ناشی می شه.خب این هم یه تعریف کوتاه از مد...منتظر باشید که در آینده با یه پست جدید درباره ی این مفهوم بر می گردم:)


و در آخر به قول یه بنده خدایی :آنها که خدا را یافته اند و او را عاشقانه دوست می دارند با آنها که او را گم کرده و مایوسانه و مضطرب دم می زنند با هم بی شباهت نیستند .....هر دو شور و شعف های رنگین و روزمره را در خود کشته اند...


راستی سر سفره های افطارتون ما رو هم از دعای خیرتون بی بهره نذارید...


 


یا علــــــــــــــی...


 


 


 


نوشته شده در چهارشنبه 19/5/90ساعت 6:51 عصر توسط میــــــــــرانا| نظرات ( ) |



به نام دوست داشتنی ترین...


رخت زیبای آسمانی را خواهرم با غرور سر کن ...نه خجالت بکش و نه غمگین باش...چادرت ارزش است...باور کن!


پ.ن:تا اینجا کلی از حجاب گفتم اما گفته های من یه قطره ست که از دامن دریایی مادرم فاطمه چکیده...ارثیه ی مادرم دنیایی داره که من فقط به گوشه ای ازاون دنیا اشاره کردم...


پ.ن:....خلاصه اینکه هنوز هم کلی حرف برای گفتن باقی مونده..".معضلات جامعه"...درست خوندی!


چه زیبا گفت سهراب:چشم ها را باید شست،جور دیگر باید دید...عینکتو بردارو جامعه رو نگاه کن که مثل یک حوض ،لجن درونش غوطه ورشده...چشم ها را باید شست!




یا علی...


 



نوشته شده در شنبه 18/4/90ساعت 11:54 عصر توسط میــــــــــرانا| نظرات ( ) |



به نام خدای ابراهیــــــــم ،موســــــــی،عیســــــــــی و. . . محمــــــــــــد. . .


چادر بارزترین نمود حجاب اسلامی در عصر حاضر است که ریشه در قرآن و سیره ی زنان اهل بیت به ویژه مادرم فاطمه زهرا (س) دارد .چادر مشکی بهترین و سالم ترین پوشش زن مسلمان است که سراسر حجم بدن او را با وقاری خاص و یکنواخت می پوشاند.


چادر کمال پوشش است و انتخاب آگاهانه ی آن جز در پرتو رشد و کمال زن میسر نیست.تنها با چنین پوششی است که زن مطمئن می گردد که در نوسانات جوٌی ،حرکات و فراز و نشیب هایی که پیش آمد می کند حجاب او آسیب نمی بیند چه اینکه وزیدن باد نمی تواند آن را همانند روسری و مقنعه برگرداند و موی سر او را آشکار کند.


چادر پوشش دینی و ملی زنان ایران است که دیانت ،ملیت و استقلال فرهنگی ملت مسلمان ایران را در دنیا تجلی می بخشد.چادر دارای بیشترین بار فرهنگی حیا و عفاف است که بیش از هر پوششی دست رد بر سینه ی نا محرم می زند.


چادر امنیت و آرامش زن را افزایش می دهد .زیرا تعرض و مزاحمت برای کسی که در چادر قرار گرفته است به مراتب دشوار تر از کسی است که از این حفاظ مطمئن بیرون است.


اگر حجاب اسلامی و به ویژه چادر اهمیت خاصی نداشت چه در کشور های اسلامی و چه در کشور های غربی آن را به عنوان یک مدل لباس زنانه در کنار صد ها مدل لباس زنانه دیگر می پذیرفتند اما می دانند که پوشش دینی بار فرهنگی عمیق و پیام استقلال و آزادی دارد و چادر سد راه ابتذال فرهنگی غرب است.چادر خیمه عفاف پیروان فاطمه است  که با گذشت چهارده قرن ،ندای آ زادی بخش او در گوش تاریخ طنین انداز است.


 یه سخن در گوشی:دوست گلم کسی شما رو مجبور به حفظ حجاب نمی کنه چون هر کسی تو این دنیا دنبال سبک سنگین کردن گناهای خودشه پس پاتو از روی زمین بردارو بزار اون ورتر وایستا !همونجا که پرتوی مهربونی خدا تابیده...


در این دنیـــ ـــ ـــ ــــ ـــ ـــــا ،آفــــ ــــ ـــ ــــتاب همواره در سر زدن است ،بهــ ـــ ـــــ ـــ ــــ ــــ ـــار همواره در رسیدن و دلـــ ــــ ـــــ ـــ،مدام در فهمیدن. . .


 



 


 


 


نوشته شده در سه شنبه 14/4/90ساعت 11:15 عصر توسط میــــــــــرانا| نظرات ( ) |

 



خیلی سخته ها!نه؟؟


.
.
.
.
می پرسی چی سخته؟؟عجله نکن میگم بهت...


اینکه یه چیزی مثل پتو همش روی سرت سنگینی کنه.اینکه یه تیکه پارچه ی سیاهو وسط چله ی تابستون با خودت ببری اینور و اونور!اینکه مثل د مده ها یه کیسه خواب دور خودت بپیچی!!اصلا فلسفه ی این تیکه پارچه ی مشکی  چیه که هر جا باهاش میری دیگه هیچ پسری نگاتم نمیکنه حالا بماند که چقدر مسخره میشی!راستی اسمش چی بود؟؟؟تو افکار خودم غرق بودم که با دست های چروکیده و پینه بستش دست روی شونم گذاشت و گفت:اسمش چادره ننه جون.با بهت نگاهش کردم ...به موهای حنا شدش که با یه روسری گلدار قایمشون کرده بود.همون طور که دست می برد سمت سماور بغل اتاق و چایی می ریخت،شروع کرد به حرف زدن؛ همون حرفایی که برام مثل گنج بود همون حرفایی که کلام الله توش موج میزد...


- چادر نوره ننه جون،عشقه.برای سر کردن چادر باید انگیزه داشت.چه انگیزه ای بالاتر از عشق به خدا؟!این حرفا شعار نیست که بچه های امروزی بهش میگن افکار قدیمی.حتی اگر قدیمی هم که باشه مگه هر چی قدیمیه باید ریختش دور؟؟عاشق نشدی ننه جون!هر وقت عاشقش شدی میفهمی چی میگم دخترم.تو که عاشق نیستی،اون که هست...


چایی رو گذاشت جلوم،با گوشه ی روسریش مروارید هایی که از چشماش روی گونه هاش می لغزید رو پاک کرد و رفت...من ماندم و حوض مواج افکارم...










 


نوشته شده در جمعه 9/2/90ساعت 1:10 عصر توسط میــــــــــرانا| نظرات ( ) |